ملا محمد مومن كرمانى

142

صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )

بنابراين آخرين رئيس ايل اين طايفه - كه شهرتى نيز حاصل كرده - به غنجعلى خان ( با ضم غين ) شهرت دارد ، و اوست كه در سال 1329 ه / 1911 م . با جمعى ديگر از سران ايلات كرمان ، مثل سعيد خان رودبارى و ضرغام السلطنه و صولت السلطنه راه‌برى و حسين خان بوچاق‌چى ، تفنگچيان افشار را پشت سر انداخته - با ميرزا حسين خان رئيس نظميه و رفعت نظام بمى طغيان كردند و با امير اعظم حاكم كرمان - در حوالى شهر - قلعه آقا محمد خانى - جنگيدند و شكست خوردند و فرار كردند و در بردسير ، امير اعظم دستور داد ميرزا حسين خان و رفعت نظام را به دار زدند و سايرين را نيز به صورت‌هايى تنبيه كرد . « 1 » گويا غنجعلى خان پنهانى با امير اعظم ساخته بود ، و بالنتيجه بعد از محاكمات صحرائى باغ بهادر الملك ، از آسيب شازده حاكم نجات يافت . « 2 » گويا در غارت باغ بهادر الملك ، افشارها هم بىتأثير نبوده‌اند . « 3 » مىشود در مورد حوادث اين روزگار اندكى تفصيل بيشترى داد . افشار و اولتيماتوم روس مرحوم ابو الحسن خان منشى مستوفى سعيد كه از رجال ديوان آن روزگار در كرمان بوده است ، پشت جلد يكى از كتاب‌هاى خود يادداشتى در مقدّمات حوادث اين

--> ( 1 ) - هرچه بيشتر در اسناد حزب دموكرات ايران جستجو مىكنم نتوانستم شخصيت اين شهيد راه آزادى را پيدا كنم . او ظاهرا اهل اصفهان بوده ، و جزء حزب دموكرات . و در اين‌وقت به رياست نظميه كرمان برگزيده شده بوده اگر كسى به من اطلاعى بدهد ممنون مىشوم . ( 2 ) - خوشبختانه طايفهء افشار بافت و راه‌بر و خانواده‌هاى افشار بافق و راور - كه جمعيت كثيرى را تشكيل مىدهند - اين روزها ديگر فارغ از خان‌خانى و خان‌بازى ، مثل ساير مردم كرمان ، به زندگانى ساده و بىآلايش خود ادامه مىدهند ، و من بسيارى از افراد آن را با فاميل‌هاى افشار و افشارى و افشارزاده مىشناسم و يكى از آنها مدتى متصدى تلفن‌خانه پاريز بود و بسيارى در كرمان در دبيرستان جزء شاگردهاى خوب من بوده‌اند ، و اغلب مصداق اين دو بيت مجد الاسلام افشار شده‌اند كه : بُوَد به گلشن ، روحِ مقيّد افسرده * ولى به گُلخن ، آزاد ، بس بود خرسند دو قرصِ نانِ جوين گر خورى به آزادى * بود لذيذتر از خوانِ پادشاه خجند ( 3 ) - پيغمبر دزدان ، چاپ دهم ، ص 67 .